نظر علي الطالقاني
70
كاشف الأسرار ( فارسى )
اسماء را . و فيها ايضا صبغة اللّه و من احسن من اللّه صبغة : 204 رنگ خدا است و كيست بهتر از خدا در رنگ كردن . و فى سورة الروم فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ : 205 فطرت خدا است كه مردم را به آن فطرت آفريده تبديل بر نمىدارد خلقت خدا ، اين است دين ثابت . و فى سورة فصّلت سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ : 206 زود است كه بنمائيم به ايشان آيات خودمان را هم در آفاق و هم در نفوس ايشان . و فى الدّيوان : أ تزعم انّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر 207 آيا گمان مىكنى كه تو چيز كوچكى هستى ؟ در تو است عالم اكبر . چون انسان مظهر اسم اللّه است و مجمع جميع اسماء و صفات است و از صفات خدا قهاريّت و ربوبيّت و غيرت است و لازمه غيرت دفع ننگ و عار است . ببين در چند جاى قرآن نفى ولد و بنات از خود نموده و چقدر مذمت مشرك و بتان و فرعون و ابليس و متكبران و امثال اين امور نموده و اين عار و ننگ و شرك را از خود دور نموده و عملى كه به جهت او و غير او هر دو ، كرده شود قبول شركت نكرده و فرموده انا خير شريك من اشرك معى غيرى فى عمل عمله لم اقبله الّا ما كان لى خالصا 208 : من بهترين شريكانم هر كه در عمل خود ريا كند و كسى را با من شريك نمايد قبول نمىكنم مگر آن را كه خالص از براى من باشد . يعنى در هر چه بگويد تو با فلان شريك ، همه را به او واگذارم . اين است معنى خير شريك . غيرتش قبول نكرد كه او را همسر و شريكى باشد حتى در عملى از اعمال . و چقدر اظهار جمال و صفات ثبوتيه خود نموده و چقدر سلبيه را از خود سلب نموده . پس بايد در تو نيز نمونه از اين باشد و الّا آينهء تمام نما نبودى و البته جامعيّت ، كمال تو است نه نقص تو و الّا از خدا نيز نقص بودى . تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . با آن كه فائده و ثمرات وجود اين حب رياست و غيرت را هم گفتيم و لكن چشم و گوش مىخواهد و عقل و هوش مىبايد كه اين شمشير را به جاى خود به كار برد و به اين آتش ، دشمن را بسوزاند نه دوست و خويش را ، اعنى خود را . آن هيزم است كه خود را به جهت غير مىسوزاند و خاكستر مىكند نه تو . پس خود را به جهت نفس امّاره يا به جهت آن كه چهار نفر همچه نگويد هلاك مكن . خلاصه خدا هر چه آفريده خوب آفريده و لكن بسيارى از چيزها را چنان آفريده كه هم توان صرف در خير نمود و هم در شر ، چون چشم و دست و پا و آتش و آب و